۱-
گفته بودم: دلم می خواد پسر باشه و پدر مادر نداشته باشه
ماماني گفته بود: چه فرقی می کنه؟ مهم اینه که تو به بزرگ شدن یه بچه کمک کنی
حالا عکس سه در چهار سیاه و سفید و می ده دستم و با اون خندهء بی نظیر اشک آلودش می گه: اينم دخترت، زينب.
مي خندم: انگار قرار نيست من پسر دار شم و باديدن چشماي غمگين دخترك خنده ام محو مي شه
مامان خيلي آهسته طوري كه انگار نخواد رد نگاهمو قطع كنه مي گه: مادر داره، اينم كپي شناسنامه اش
نام پدر: ... تاريخ تولد: ... طبق عادت هميشگيم تاريخ ها رو با هم مقايسه مي كنم .... به مرد جووني فكر مي كنم كه غفلت يه لحظهء يه راننده از نعمت در آغوش كشيدن يه ماه ديگهء اولين فرزندش محرومش مي كنه، به مادر بار داري كه بار سنگين تري بر دوشش گذاشته مي شه، به دخترك به دنيا نيومده اي كه تو اون شهرستان كوچيك حتما" تهمت منحوس بودن و بدقدمي انتظارشو مي كشه ....
هميشه بعد از رسيدنم به آرزوي دختر دار شدن، دلم مي خواست پسري هم داشته باشم، تو ايران نمي شه، جاهاي ديگهء دنيا رو نمي دونم، بايد حتما" خونه اي داشته باشي كه به نامش كني، شوهري كه باباش كني، و سابقهء تداوم ۵ سالهء زندگي اي كه مشترك مونده باشه
شايد درستش هم همينه، نمي شه كه من با اين وضع مالي خراب، تنها، بدون خونه، سرپرست بچه اي يتيم بشم، اما با اين دريغ چكار كنم ؟ با اين عشق ؟
صدايي مي گه: تا حالا چند بار رفتي يتيم خونه و بچه اي رو بغل کردی؟
مي گم: هيچ
: چند بار يه بچه گداي كنار خيابون و بوسيدي؟
: هيچ
: ..................
: .......
به عكس زينب نگاه مي كنم و فكر مي كنم اينم يه دلخوشكنكه! براي اينكه فكر كني كاري كردي، باري از دوش زن تنهاي ناشناسي بر داشتي، قدمي در جهت رشد بچه اي برداشتي اما اون عشق هنوز تو وجودت دنبال راه فرار مي گرده .....
: ول كن اين نياز مسخرهء داشتن رو!
پاشو يكي از اين روزاي ِ بي حاصل ِ پُر از خالي برو يه يتيمخونه، لازم نيست دنيا رو تغيير بدي كافيه حال ِ بدِ بچه اي رو، پسر يا دختر، خوب كني وقتي در حسرت يه آغوش نشسته، كافيه با عشق تو چشاش نگاه كني وقتی فکر می کنه غريبه ها فقط براي پُر كردن شكمش و پوشوندن تنش سراغش ميان، كافيه بغلش كني تا گرماي عشق رو حس كنه وقتی هرگز مادری نداشته که بغلش کنه
برو و وقتي عاشقانه داري تابش مي دي به جريان انرژي ای نگاه کن که از بدن كوچولوش مياد تو تن خسته ات و پُرت مي كنه از حسِ رضايتِ موثر بودن در تغيير دنيا!
۲-
مجلس ترحیم
چرخش سایه ها روی سقف
خندهء کودک
پي نوشت: تائو